عرضه محدود عامل رشد نفت


نسبت نفت و توسعه

به نظر می رسد پاسخ یکسان و ثابتی برای این پرسش که نفت برای اقتصاد یک موهبت است یا نفرین و نعمت است یا نقمت وجود ندارد. تجربه نروژ به عنوان تنها کشور نفتی توسعه یافته نشان می دهد که نسبت نفت و توسعه همیشه خطی و یکسویه نیست. در مکاتب و نظریات اقتصادی، نفت هم به عنوان کاتالیزور توسعه و هم به عنوان عامل عقب ماندگی یاد شده و همیشه محل جدال های فکری بوده است. در مطالعات اقتصادی سه دیدگاه در این باره به چشم می خورد. دیدگاه نخست، نفت را موتور رشد اقتصادی می داند و از آن به عنوان موهبت اقتصادی یاد می کند. دیدگاه دوم از نفت در قالب «نفرین منابع» یاد می کند. این فرضیه از نظریات پیچیده و پرسروصدایی است که بر اندیشه ابطال گرایی کارل پوپر در علم اقتصاد بنا شده، اما تجربیات متناقض در کشورها مانع از تبدیل این فرضیه به قانون و حتی تئوری شده است. به همین دلیل دیدگاه سوم، نسبت نفت و توسعه را پیچیده و غیرخطی ارزیابی می کند و نقش مثبت و سازنده ای به شرط مدیریت منابع برای نفت قائل می شود.

نگرانی درباره اثر منفی منابع طبیعی بر اقتصاد، اولین بار در میان اقتصاددانان توسعه در دهه 1950 مطرح شد. سپس در دهه 1970 به دنبال اولین شوک نفتی، توجه از صادرات مواد اولیه به تجربیات صادرکنندگان نفت معطوف شد و مشکلات اقتصادهای نفتی باعث پیدایش این دیدگاه شد که درآمدهای سرشار نفتی، اثر بدی بر چشم انداز توسعه خواهند گذاشت. حال سوال این است که آیا این فرضیه درباره اقتصاد ایران جواب می دهد؟ آیا نفرین نفت واقعی است و آیا اقتصاد ایران دچار نفرین منابع شده است؟

حلقه مفقوده اقتصاد ایران

شاید بارها اصطلاح «نفرین منابع» و یا «بلای نفت» به گوش تان خورده است. ترکیب عجیب و متناقضی که در ادبیات اقتصادی کشورهای دارای منابع طبیعی سرشار به ویژه نفت، بسامد بالایی دارد و در اشاره به وضعیتی به کار می رود که نفت به عنوان یک منبع درآمدی سرشار و ثروت خدادادی در برخی از کشورها به یک مانع توسعه تبدیل می شود، اما چه سازوکاری باعث می شود که یک منبع درآمدی سرشار به جای موهبت به نفرین بدل می شود؟ مگر نه آنکه این درآمدهای بیکران نفتی باید کاتالیزور رشد و توسعه کشورها باشند؟ آیا منابع طبیعی فی نفسه مانع رشد و توسعه اقتصادی هستند و بر انباشت سرمایه اجتماعی تاثیر منفی می گذارند؟ یا آنکه شیوه مدیریت این منابع از سوی دولت هاست که منابع را به بلا تبدیل می کند؟ بالاخره نفت علیه اقتصادها کار کرده و یا به سود آنها؟

پژوهشگران در سال های گذشته تلاش کرده اند با بررسی اثرگذاری نفت بر رشد اقتصادی کشورها به این پرسش ها پاسخ دهند. اولین بار نگرانی ها درباره اثر منفی منابع طبیعی بر اقتصاد کشورهای تولیدکننده در میانه قرن بیستم در بین اقتصاددانان توسعه مطرح شد. نتایج بررسی ها نشان می داد صادرکنندگان مواد اولیه در تجارت با کشورهای صنعتی به علت بدتر شدن رابطه مبادله، مزیت های خود را از دست می دهند. سپس اقتصاددانان دیگری هم به اثر منفی و محدود پیوندهای صادرات مواد اولیه در مقایسه با صنعت پی بردند. در دهه 1970 به دنبال شوک اول نفتی، توجه از حوزه صادرات مواد اولیه به مسائل و تجربیات صادرکنندگان نفت معطوف شد و مشکلات کشورهای نفتی باعث پیدایش این دیدگاه شد که درآمدهای فراوان حاصل از نفت، اثر بدی بر چشم انداز توسعه اقتصادی صادرکنندگان نفتی خواهد داشت.

نهایتا در سال 1994 برای اولین بار فرضیه «بلای منابع» مطرح شد. منظور از «بلا» در این فرضیه این است که همه کشورهای دارای منابع طبیعی، دارای عملکرد خوبی از نظر رشد و پیشرفت اقتصادی نیستند، اما این فرضیه بارها مورد نقادی قرار گرفت و رد شد. به گفته منتقدان، انقلاب صنعتی در انگلستان و آلمان تنها به دلیل وجود ذخیره زیاد سنگ معدن و زغال‎ سنگ امکان یافت و همچنین کشورهای مالزی، اندونزی، نروژ و آمریکا با اتکا به ذخایر منابع طبیعی خود توانستند اقتصادشان را پیش ببرند. نکته کلیدی در این میان، مدیریت صحیح منابع و جریان ورودی درآمدهای حاصل از منابع طبیعی است که به پیشرفت اقتصادهای دارنده آن کمک می کند. این نکته کلیدی از نظر پژوهشگران، حلقه مفقوده اقتصاد ایران است و به دلیل فقدان آن، درآمدهای حاصل از فروش منابع طبیعی مثل نفت باعث افزایش نابرابری و سرکوب مالی و کاهش رشد اقتصادی شده است.

سهم نفت از سفره اقتصاد

مطالعات علمی نشان می دهد درآمدهای نفتی به تنهایی برای رشد اقتصادها مضر نیست و اثر مستقیمی بر رشد اقتصادی دارد، اما زمانی که درآمدهای نفتی بر عواملی مثل سرمایه گذاری فیزیکی، درجه باز بودن اقتصاد، رابطه مبادله و سرمایه انسانی سایه انداخته و آنها را تغییر می دهد، اثر کلی درآمدهای نفتی بر رشد اقتصادی به شدت کاهش پیدا می کند و به کمتر از اندازه اولیه می رسد. به طور کلی، اقتصادهای نفتی با چالش های مختلفی دست و پنجه نرم می کنند؛ از یکسو اگرچه نفت به طلای سیاه شهرت یافته و دسترسی آسان به طلای سیاه می تواند توسعه تجارت با کشورها را رقم بزند، به تامین ارز خارجی کمک کند و درآمدهای آن به جذب سرمایه مولد منتهی شود، اما در واقعیت تجربه زیسته کشورهایی مثل ایران و ونزوئلا نشان می دهد که نتیجه بهره مندی از این ثروت خدادادی، سهم سایر بخش های اقتصادی را کم می کند و ظرفیت تولید در حوزه های دیگر را محدود و وابسته به شرایط فروش نفت می نماید.

در حال حاضر، نزدیک به 20 درصد از تولید ناخالص داخلی، بیش از ۵۰ درصد از درآمدهای دولت و ۸۰ درصد صادرات ایران از بخش نفت تامین می شود و این شرایط، دست بخش های اقتصادی دیگر را از توسعه و پیشرفت کوتاه کرده و موجب غفلت سیاست گذار از آنها شده است. آنچه این روزها نفت به اقتصاد ایران بخشیده است، یک ساختار معیوب دولتی است که در آن همه چیز - از رشد سرمایه گذاری و تولید گرفته تا حتی صادرات غیرنفتی - به صادرات نفت و گاز وابسته است؛ آنچنانکه درآمدهای نفتی و ذخایر ارزی کشور نیز وابستگی تام و تمام به قیمت نفت دارد و چه کسی می تواند منکر این حقیقت شود که فرصت نفت مدت هاست برای اقتصاد ایران تبدیل به تهدید شده است؛ چراکه امکان فروش قانونی و صادرات رسمی آن به واسطه تحریم های نفتی و بانکی وجود ندارد. واقعیت زیسته اقتصاد نفتی ایران در همه سال های گذشته نشان می دهد درآمدهای حاصل از فروش نفت از دهه ۲۰ تا اواخر دهه ۹۰، با همه بالا و و پایین ها اگرچه منجر به بهبود برخی از شاخص های کیفی توسعه اقتصادی مانند بیکاری و فقر شده است، اما قادر نبوده نه این پدیده ها و نه سایر پدیده های نامطلوب اقتصادی را به نحو قابل قبولی در مسیر اصلاح قرار دهد.

صعود دوباره قیمت نفت در بازار جهانی

قیمت نفت روز پنجشنبه تحت‌تأثیر نگرانی‌ها نسبت به احتمال وضع مجدد تحریم‌های آمریکا علیه ایران، کاهش تولید در ونزوئلا و تداوم تقاضای قوی، افزایش یافت.

صعود دوباره قیمت نفت در بازار جهانی

به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از ایسنا، بهای معاملات آتی نفت برنت ۴۲ سنت یا ۰.۶ درصد نسبت به قیمت نهایی روز چهارشنبه افزایش یافت و به ۷۴.۴۲ دلار در هر بشکه رسید. بهای معاملات آتی وست تگزاس اینترمدیت آمریکا ۳۳ سنت یا ۰.۵ درصد افزایش یافت و به ۶۸.۳۸ دلار در هر بشکه رسید.

به گفته معامله‌گران، بازارها با مطرح شدن احتمال وضع مجدد تحریم‌های آمریکا علیه ایران که یک تولید کننده بزرگ و عضو سازمان کشورهای صادر کننده نفت اوپک است، صعود کرده اند.

دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، تا ۱۲ ماه مه درباره بازگرداندن تحریم‌های آمریکا علیه تهران تصمیم خواهد گرفت.

عامل دیگری عرضه محدود عامل رشد نفت که به افزایش قیمت‌های نفت کمک کرده، کاهش تولید در ونزوئلا بوده که بزرگترین تولید کننده عضو اوپک در آمریکای لاتین است.

تولید نفت ونزوئلا به دلیل بحران سیاسی و اقتصادی این کشور حدود ۲.۵ میلیون بشکه در روز در اوایل سال ۲۰۱۶ کاهش یافت و به حدود ۱.۵ میلیون بشکه در روز رسیده است.

شرکت نفتی آمریکایی شورون پس از اینکه دو نفر از کارکنان این شرکت بر سر اختلاف قرارداد با شرکت نفتی دولتی PDVSA زندانی شدند، مدیران خود را از ونزوئلا خارج کرد.

بر اساس گزارش رویترز، افت شدید تولید ونزوئلا و احتمال وضع مجدد تحریم های آمریکا در برابر تقاضای قوی برای نفت به خصوص در آسیا که بزرگترین منطقه مصرف کننده نفت جهان به شمار می‌رود از تداوم روند صعودی قیمت های نفت حمایت کرده است. با این حال همه شاخص‌های بازار به محدود شدن عرضه اشاره ندارند.

ذخایر نفت خام آمریکا در هفته منتهی به ۲۰ آوریل ۲.۲ میلیون بشکه افزایش یافت و به ۴۲۹.۷۴ میلیون بشکه رسید که تقریباً ۱۰ میلیون بشکه بالای میانگین پنج ساله است.

تولید نفت آمریکا در مدت مشابه ۴۶ هزار بشکه در روز افزایش یافت و به ۱۰.۵۹ میلیون بشکه در روز رسید. تولید نفت آمریکا از عربستان سعودی که بزرگترین صادر کننده نفت جهان به شمار می رود، پیشی گرفته و در حال رسیدن به سطح تولید روسیه است که حدود ۱۱ میلیون بشکه در روز نفت تولید می کند.

با افزایش تولید آمریکا برخی از تحلیلگران هشدار داده اند که رشد ۲۰ درصدی قیمت برنت به نظر می‌رسد که بیش از حد بوده است.

رشد بی سابقه قیمت مواد غذایی در اروپا

روزنامه آلمانی از افزایش بی‌سابقه قیمت مواد غذایی در اروپا خبر داد و اعلام کرد این موضوع، سیاستمداران اروپایی را با چالش جدی مواجه کرده است.

به گزارش گروه اقتصادی خبرگزاری دانشجو، روزنامه آلمانی هندلز بلات در گزارشی از افزایش بی‌سابقه قیمت مواد غذایی در اروپا خبر داده و تاکید کرده است که رشد قیمت مواد غذایی در اروپا به حدی است که سیاستمداران کشور‌های مختلف اتحادیه اروپا را به چالش کشیده است.

این روزنامه آلمانی اعلام کرده است که فشار افزایش مواد غذایی به حدی است که در بسیاری از کشور‌های جنوب اروپا، دولت‌ها برای کنترل و محدود کردن افزایش قیمت مواد غذایی مجبور شده اند دست به اقدامات بی سابقه‌ای بزنند.

حتی سیاستمداران اروپایی در راستای اجرای برنامه‌ها و سیاست‌های جدید از سوپرمارکت‌های زنجیره‌ای بزرگ می‌خواهند که داوطلبانه قیمت‌ها را پایین نگه دارند.

روزنامه آلمانی هندلز بلات تاکید کرده است که تاثیر افزایش مواد غذایی بر مناسبات سیاسی کشور‌ها هم تاثیر داشته به طوری که در یونان، دولت محافظه کار میتسوتاکیس در تلاش است تا تورم را در آستانه انتخابات بهار مهار کند.

افزایش تورم در کشور یونان جهش زیادی داشته به طوری که اداره آمار دولتی یونان در ماه سپتامبر عرضه محدود عامل رشد نفت افزایش قیمت مصرف کننده را ۱۲ درصد اعلام کرد که برای یک ماه رقم بی سابقه‌ای است.


رشد قیمت نفت و گاز عامل اصلی تورم در اروپا

این روزنامه آلمانی تاکید می‌کند که افزایش قیمت گاز طبیعی، نفت و برق به طور خاص از عوامل اصلی تورم هستند که پس از جنگ روسیه و اوکراین اوج گرفت، ۴۰ درصد نفت و گاز اروپا را روسیه تامین می‌کند.

پس از درگیری بین دو کشور، کشور‌های اروپایی در پی کاهش واردات گاز و نفت از روسیه بودند تا از این طریق به نوعی روسیه را تنبیه کنند. اگرچه در نیمه راه برخی از کشور‌های اروپایی این اقدام را نشدنی عنوان کردند.

آلمان که مهمترین کشور صنعتی اروپا است، بیشترین وابستگی را به واردات محصولات نفتی و فراورده‌های آن‌ها از روسیه دارد. آلمان برای کاهش واردات خود از روسیه روی افزایش تولید انرژی‌های تجدید پذیر متمرکز شده است. کشور‌های اروپایی قصد دارند تا پایان سال صادرات نفت و گاز از روسیه را به حداقل برسانند.

هندلز بلات در این گزارش به افزایش برخی محصولات غذایی اشاره کرده که میزان نرخ افزایش قیمت محصولات لبنی با ۲۳ درصد، قیمت نان و گوشت حدود ۱۸ درصد گزارش شده است.


رکود اقتصادی بیخ گوش ۱۹ کشور حوزه یورو

گزارش رویترز هم به کاهش سرمایه گذاری‌ها در منطقه یورو اشاره کرده و نوشته است، اعتماد به سرمایه گذاری در منطقه یورو برای سومین ماه متوالی در اکتبر کاهش یافت و به کمترین عرضه محدود عامل رشد نفت میزان از ماه می ۲۰۲۰ رسید که این خطر رکود برای ۱۹ کشور حوزه یورو است.

بر اساس این گزارش شاخص «سنتیکس» برای منطقه یورو هم به منفی ۳۸.۳ واحد در ماه اکتبر رسیده که پیش از این درم اه سپتامبر منفی ۳۱.۸ بوده عرضه محدود عامل رشد نفت است.

بر اساس این گزارش شرایط ابهام درباره تامین گاز و انرژی در زمستان به دلیل حمله تروریستی به خط لوله نورد استریم وجود دارد و این مسئله کشور‌های اروپایی را بسیار نگران کرده است.

این گزارش می‌نویسد علاوه بر آن نگرانی اقتصادی دیگری احتمال تشدید درگیری‌ها بین روسیه و اوکراین است و به این دلیل امیدواری‌ها برای بهبود اوضاع را بسیار کمرنگ کرده است.

در این گزارش تصریح شده است که نگرانی دیگر این است که بانک‌های مرکزی اقدام مناسبی را درباره مقابله با تورم در کشور‌ها انجام نمی‌دهند و آن‌ها به عرضه محدود عامل رشد نفت افزایش نرخ تورم بسنده کرده اند در حالی که پیش از این اقدامات آن‌ها درباره مقابله با بحران کرونا بهتر بود.

«نفت نعمتی است لعنتی و تنش آفرين»

ايروين استلرز، بنيانگذار مجمع پژوهشی اقتصاد ملی آمريکا، از حمله صاحب نظرانی است که معتقد است کشورهايی چون عربستان سعودی به رغم تمام پژوهش هايی که درباره محدوديت منابعشان انجام شده، کماکان قدرت کنترل بازار نفت و پايين آوردن قيمت آن را دارند.

ايروين استلرز، بنيانگذار مجمع پژوهشی اقتصاد ملی آمريکا، از حمله صاحب نظرانی است که معتقد است کشورهايی چون عربستان سعودی به رغم تمام پژوهش هايی که درباره محدوديت منابعشان انجام شده، کماکان قدرت کنترل بازار نفت و پايين آوردن قيمت آن را دارند.

جرج بوش، در سفر اخير خود به عربستان سعودی از فرصت حضور در کشوری که قلب توليد نفت جهان است، استفاده کرد تا موضوع قيمت نفت را مستقيما با ملک عبدالله پادشاه عربستان در ميان بگذارد.

رييس جمهوری آمريکا به وضوح گفت که کشورهای صنعتی از سازمان اوپک به عنوان توليد کننده ۴۰ درصد نفت جهان، انتظار دارند تا با افزايش سطح توليد، زمينه کاهش قيمت نفت را فراهم کند.

در حال حاضر قيمت هر بشکه نفت به مرز ۱۰۰ دلار رسيده و سياستمدارانی چون جرج بوش، مصرانه می گويند که اقتصاد کشورهايشان با اين وضعيت، آسيب خواهد ديد.

ايروين استلرز، بنيانگذار مجمع پژوهشی اقتصاد ملی آمريکا، از جمله صاحب نظرانی است که معتقد است کشورهايی چون عربستان سعودی به رغم تمام پژوهش هايی که درباره محدوديت منابعشان انجام شده، کماکان قدرت کنترل بازار نفت و پايين آوردن قيمت آن را دارند.

وی در عين حال، معتقد است که نفت کره زمين، در «جاهای نامناسب» قرار گرفته است. او در مصاحبه ای به سئوالات راديو فردا در اين زمينه پاسخ داده است:

رادیو فردا:شما چشم انداز انرژی در سطح جهان را با در نظر گرفتن مسايل سياسی جهان چگونه می بيند؟

ايروين استلرز: مطمئنا تقاضای جهانی برای انرژی به ويژه در کشورهای در حال توسعه مانند چين و هند به سرعت در حال افزايش است.

افزايش قيمت نفت برای کشورهای در حال توسعه که دارای نفت نيستند و دارای درآمدهای ارزی کافی نيستند، آنان را برای تامين انرژی مورد نياز خود با مشکل روبروکرده است.

اما با اشاره به سوال شما من می خواهم اضافه کنم که خدا نفت را در اختيار حکومت های ناباب قرار داده است يا به زبان ديگر خدا اين نعمت را در مناطق نامناسب قرارداده است. بدين معنی که اين مساله باعث تنش هايی بوده است.

  • اشاره کنم به بحران نفت در دهه عرضه محدود عامل رشد نفت هفتاد ميلادی، وابستگی اروپای غربی به نفت روسيه و يا وابستگی هرچند هم کم آمريکا به نفت ونزوئلا. بنابراين می شود گفت که نفت نعمتی است لعنتی وتنش آفرين؛ نعمت از اين لحاظ که شما می توانيد اتومبيل خود را روشن کنيد و با سوخت نفتی عرضه محدود عامل رشد نفت هرکجا بخواهيد برويد و لعنتی از اين چشم انداز که انرژی ماده آفريننده تنش است.

اشاره کنم به بحران نفت در دهه هفتاد ميلادی، وابستگی اروپای غربی به نفت روسيه و يا وابستگی هرچند هم کم آمريکا به نفت ونزوئلا. بنابراين می شود گفت که نفت نعمتی است لعنتی وتنش آفرين؛ نعمت از اين لحاظ که شما می توانيد اتومبيل خود را روشن کنيد و با سوخت نفتی هرکجا بخواهيد برويد و لعنتی از اين چشم انداز که انرژی ماده آفريننده تنش است.

حتی در ايران به طور مثال به نظر می رسد به دليل ناتوانی مديريت مصرف و ارزان، بنزين جيره بندی می شود، مردم عصبانی می شوند. بنابراين گفته ميشود که ما احتياج به انرژی هسته ای داريم. بنابراين انرژی ماده آفريننده تنش است.

برخی از اقتصاددانان يکی از دلايل عقب ماندگی کشورهای نفت خيز را وجود نفت دراين کشورها می دانند و می گويند دليل اصلی حضور قدرت های خارجی در اين کشورها نفت است. شما نقش نفت را در سياست و اقتصاد مثلا در خاورميانه چگونه ارزيابی می کنيد؟

اين ساده گرائی است که بگوئيم مثلا آمريکا و يا کشورهای غربی تنها به دليل وجود نفت درخاورميانه و يا عراق هستند. چون نفت هم بمانند هر کالای ديگری هرجا ارزان ترعرضه شود خريداری می شود.

آن چه که اتفاق ميافتد اين است که نياز به نفت به عنوان انرژی نه تنها برای غرب و آمريکا بلکه برای ديگر کشورهای مصرف کننده نفت مانند چين هم حائز اهميت و کشورهای مصرف کننده مجبورند با کشورهای صادر کننده نفت به توافقی هرچند ناخوشايند برسند.

بنابراين کشورهای مصرف کننده مجبورند جريان عرضه نفت را تضمين کنند. حفظ راه های تامين انرژی شغل خطرناکی است. شما به پيش آمدی که چند روز پيش در تنگه هرمز ميان قايق های نظامی ايران و يک ناو آمريکائی روی داد نگاه کنيد. اين رويداد بلافاصله بر قيمت نفت در بازارهای جهان تاثير گذاشت.

اما بر می گردم به بخش ديگر سوال شما درباره عقب ماندگی اقتصادی. من فکر می کنم کشورهای توليد کننده نفت در زمينه توسعه اقتصادی با اجبارهائی روبرو هستند که دليل عقب ماندگی شده اند.

من به سه مورد آن اشاره می کنم. يکی وجود فساد اقتصادی در اين کشورها است که قشر حاکم به در آمدهای عمومی برای منافع خصوصی خود دستبرد می زند. فاکتور دوم، عدم توسعه صنعت غيرنفتی در اين کشورها است که خود به دليل ارزش مصنوعی برابری واحدهای پولی اين کشورها با ارزهای خارجی است که بالا نگه داشته اند و فاکتور سوم وابستگی برخی از کشورهای صادر کننده نفت مانند کويت به نيروی کار غير بومی است.

شما گفتيد که منابع انرژی در اختيار حکومت های به اصلاح ناباب است اما چرا کشورهای صنعتی و به ويژه آمريکا در خاورميانه است، برپايه چه منافعی؟

من فکرمی کنم آمريکا به دلايل و منافع گوناگون به خاورميانه نظر دارد. پيش از هر چيز آمريکا مهمترين متحد اسرائيل و متعهد است از اسرائيل دفاع کند.

دومين دليل اين است که منطقه خاورميانه منبع مهم انرژی است وآمريکا مايل به وجود ثبات دراين منطقه و استقرار حکومت هايی است که با آمريکا روابط دوستانه ای دارند.

دليل سوم فکر می کنم مساله اين احساس عمومی است که بايستی برای قطع جريان پول از اين منطقه به سازمان های تروريستی کاری انجام داد، به ويژه در عربستان سعودی.

بنابراين آمريکائی ها نگرانی به حقی دارند و می خواهند رژيم هايی در اين کشورها سرکار باشند که اگر دوست آمريکا نيستند، حداقل دشمن آمريکا و در پی ضربه زدن به کشورهای غربی نباشند.

ده ها سال است که گفته می شود منابع نفتی در حال پايان است. اين تخمين ها به نظر شما واقع بينانه هستند يا به زبان ديگر می شود دقيقا درباره زمان به پايان رسيدن منابع نفتی در دهه های آينده نظر داد؟

ببينيد جهان روی دريائی از نفت نشسته است. به نظر من دو دليل باعث افزايش بهای نفت شده است يکی اينکه اوپک سازمان کشورهای صادر کننده نفت ميزان توليد خود را محدود کرده است و ديگر اينکه قاعدتا شما اگر زيرزمينتان پر از سيب زمينی باشد، ديگر به کشت سيب زمينی دست نمی زنيد.

همين قانون در بخش نفت هم حاکم است. بخش عمده ای از منابع نفتی در کشورهای صادرکننده نفت در دست شرکت های ملی نفت اين کشورها اداره می شود و آنها به شرکت های خارجی اجازه گسترش بهره برداری از منابع نفتی را نمی دهند.

  • ببينيد جهان روی دريائی از نفت نشسته است. به نظر من دو دليل باعث افزايش بهای نفت شده است يکی اينکه اوپک سازمان کشورهای صادر کننده نفت ميزان توليد خود را محدود کرده است و ديگر اينکه قاعدتا شما اگر زيرزمينتان پر از سيب زمينی باشد، ديگر به کشت سيب زمينی دست نمی زنيد.

در حال حاضر نفت به اندازه کافی وجود دارد. در عربستان و در کويت به من گفته شد آنها هم اکنون هم می توانند نفت زيادی به بازار عرضه کنند. بنابراين اين نظر که می گويد منابع نفتی در حال اتمام است چيز جديدی نيست، از سال ۱۹۱۰ در آمريکا مطرح شده است.

امروز در باره مساله گرمايش زمين، نقش گازهای گلخانه ای و به ويژه سوخت های فسيلی عرضه محدود عامل رشد نفت در آلودگی محيط زيست و استفاده از منابع انرژی ديگر مانند باد، آب و غيره به ويژه در اروپا بسيار صحبت می شود. در حالی که آمريکا در اين مساله بسيار عقب تر از اروپا است. آيا در آمريکا در باره منابع انرژی جانشين سوخت های فسيلی فکر می شود؟

بله درآمريکا بيشتر در ايالت کاليفرنيا اين تلاشها انجام می گيرد. مثلا استفاده از انرژی باد تنها دو درصد نيازهای انرژی آمريکا را تامين می کند.

تلاش هايی می شود از غلات برای تامين سوخت خودروها استفاده شود که فرايندی بسيار هزينه آورو برای محيط زيست هم زيان آور است. بنابراين در حال حاضر به نظر من جانشين های جدی برای نفت، گاز و ذغال سنگ موجود نيست و با توجه به افزايش نياز به انرژی مثلا در چين و هند طبيعتا استفاده از ذغال سنگ که در کشورخود به آن دسترسی دارند افزايش خواهد داشت.

بنابراين تصور اينکه درسطح جهانی بتوانيم از مصرف منابع انرژی فسيلی بکاهيم و مانع توليد گاز کربن به عنوان مهمترين عنصر آلودگی بشويم بسيار مشکل است.

آنچه که به آمريکا بر می گردد، آمريکا حتی برای کم کردن وابستگی خود به کشورها ی فروشنده نفت هم که شده مايل است مصرف سوخت نفت و فرآورده های نفتی را کاهش دهد. يعنی تا حدودی فشارهای سياسی هم هست.

شما فکرمی کنيد قيمت نفت درحال حاضر درسطح جهانی قيمتی واقعی است؟

بله من فکر می کنم قيمت واقعی است، اما طبيعی است که عوامل سوداگرانه هم نقش دارند و بازار را متشنج کرده اند. بنابراين هرگاه اتفاقی ميافتد در خليج فارس و يا الجزايرتاثير خود رابر قيمت نفت دارد.

اما به دليل رشد تقاضا برای نفت به دليل رشد اقتصاد جهان (مثلا رشد ۸ درصدی چين) و محدوديت های عرضه اين قيمت بوجود آمده است. لذا با در نظر گرفتن اين جوانب قيمت واقعی است.

اما اگر بازار کاملا آزاد می بود، يعنی عرضه و تقاضا آزاد می بود شايد قيمت پائين تر بود اما من فکر نمی کنم که دنيا بارديگر نفت با قيمت بشکه ای ۲۵ دلار را تجربه کند.

شما نفش نفت را در سياست جهانی آينده چگونه پيش بينی می کنيد؟

احتمالا اين نقش پررنگ تر خواهد شد. رئيس جمهوری روسيه تلاش خواهد کرد در روياروئی با اروپای غربی از نفت عنوان ابزاری برای فشار استفاده کند، چاوز رئيس جمهوری ونزوئلا همين تلاش را در برابر آمريکا خواهد کرد.

فکر ميکنيد به عنوان سلاح از نفت استفاده خواهند کرد؟

بله معلومه که ممکن است.

اما در دهه های گذشته اين اتفاق نيفتاده است.

بله ما سلاح های هسته ای هم داريم اما تا به حال بکار گرفته نشده است.

اما مقايسه نفت با سلاح هسته ای غير ممکن است.

استفاده نکردن از يک سلاح دليل عدم وجود آن نيست. پرسش اين است که آيا ما می توانيم ساختاری جهانی به وجود بياوريم که هردوطرف توليد کننده و مصرف کننده را راضی کند؟

نفت و تورم؛ چرا قیمت نفت برای کل اقتصاد مهم است؟

قیمت نفت و تورم در کنار هم در حال افزایش‌اند. در آمریکا نرخ تورم به بالاترین سطح در نزدیک به چهار دهه رسید و از سوی دیگر، بهای نفت خام وست‌تگزاس آمریکا نیز با رسیدن به بالاترین میزان خود در هفت سال اخیر، در روز ۲۰ ژانویه، به بشکه‌ای ۸۷ دلار نزدیک شد. نرخ تورم بریتانیا هم به بالاترین حد در ۳۰ سال گذشته رسیده و نرخ تورم بالا در بسیاری کشورهای دیگر نیز سرخط رسانه‌ها شده است.

افزایش قیمت نفت (و گاز طبیعی)‌ از عوامل افزایش‌دهنده تورم بوده چرا که نفت از مواد مهم اقتصاد جهانی است. این موضوع یکی از نگرانی‌های کلیدی سیاست‌گذاران است. در آمریکا، جو بایدن، رئیس‌جمهوری، در هماهنگی با سایر کشورهای مصرف‌کننده انرژی، «ذخایر راهبردی نفت» (اس‌پی‌آر) را آزاد کرد. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری پیشین آمریکا، بارها از کشورهای اوپک پلاس (اعضای اوپک به‌اضافه گروهی از کشورهای تولیدکننده نفت خارج اوپک به رهبری روسیه) خواسته بود تولید نفت را افزایش دهند تا قیمت نفت پایین بیاید.

با این حال، قیمت نفت فراتر از نقش آن به‌عنوان یکی از عوامل تورم اکنون از جهت دیگری نیز اهمیت دارد؛ در این دوره، عواملی که گرایش‌های تورمی ایجاد کردند، با گذشته متفاوت‌اند. بر خلاف قبل، بیشتر مشکلات توزیع جهانی‌اند (کمبود کالا و مواد خام به علت همه‌گیری کرونا)‌ که تورم کنونی را ایجاد کرده‌اند، نه نوسان‌های تقاضا. این باعث شده است ابزارهای سنتی بانک مرکزی برای کنترل تورم کارامد نباشند. در نتیجه، رام کردن قیمت نفت به‌عنوان وسیله‌ای برای کنترل تورم نقشی مهم‌تر از پیش پیدا می‌کند. اگر قیمت نفت بالا بماند، می‌تواند فشارهای تورمی موجود را افزایش دهد و تاثیرهای ثانویه با عواقب اقتصادی و سیاسی ایجاد کند.

رابطه نفت و تورم

نفت و تورم از نظر تاریخی با هم رابطه دارند؛ چرا که قیمت بالاتر انرژی به افزایش هزینه حمل‌ونقل و تولید منجر می‌شود و در نتیجه افزایش قیمت کالا و خدمات -به این پدیده «تاثیرات ثانویه» می‌گویند- میزان این رابطه در طول سال‌ها متغیر است و در نتیجه نرخ تورم همیشه همگام با نوسان‌های قیمت نفت حرکت نمی‌کند.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

در ضمن، تاثیر نفت بر تورم در کشورهای مختلف متغیر عرضه محدود عامل رشد نفت است و به میزان انرژی‌بری (میزانی از نفت یا انرژی که برای سطح مشخصی از تولید استفاده می‌شود) و در ضمن شرایط خاص اقتصادی و سیاستی هر کشور بستگی دارد. برخی تحلیلگران بر این باورند که تلاش برای انتقال تولید به اقتصادهای کمتر انرژی‌بر به‌عنوان بخشی از اهداف اقلیمی باعث شده است تاثیر تورمی قیمت‌های نفت در آینده، به‌خصوص در کشورهای توسعه‌یافته محدود شود.

با این حال، در حال حاضر نقش قیمت‌ نفت و رابطه آن با تورم چشمگیر و پیچیده است؛ چرا که نفت بخشی مهم از اقتصاد جهانی است. در ضمن، قیمت نفت بر مصرف‌کنندگان تاثیری روانی دارد. چالش حذف سقف قیمت نفت یا یارانه در سراسر جهان (اقدامی که اغلب به اعتراض‌های مردمی عمده منجر می‌شود) یادآور این واقعیت است. آخرین نمونه را در قزاقستان دیدیم که تلاش دولت برای افزایش قیمت نفت به اعتراض‌های گسترده منتهی شد.

در واقع، قیمت بالای نفت از آنجا که می‌تواند بر بودجه خانوارها و نتیجه انتخابات‌ها تاثیر بگذارد، سیاست‌گذاران را نگران می‌کند. در نتیجه، آن‌ها تحت فشار قرار می‌گیرند تا به اقدام‌هایی همچون افزایش عرضه (از طریق رها کردن اس‌پی‌آر) متوسل شوند. محدود کردن اثر قیمت بالای نفت اکنون از همیشه حیاتی‌تر است چرا که به دلیل ماهیت خاص تورم کنونی، ابزارهای سنتی برخورد با تورم یا زیادی خطرناک‌اند یا اثر سوء دارند.

چرا تورم کنونی متفاوت است؟

به گفته پژوهشگران، تورم کنونی در آمریکا، اروپا و سایر نقاط با تورم‌هایی که در۳۰ سال گذشته دیده‌ایم، فرق دارد. در دوره‌های پیشین، تورم اساسا حاصل نوسان در تقاضا بود و در نتیجه وقتی بیکاری پایین می‌آمد، تورم، به علت افزایش تقاضا، بالا می‌رفت و برعکس؛ اما تورم کنونی در نتیجه مشکلات عرضه در اقتصاد است. اختلال در حمل‌ونقل زنجیره عرضه در نتیجه همه‌گیری ویروس کرونا پدید آمد و نتیجه آن کمبودهایی شد که خود به افزایش قیمت کالاها و خدمات مصرفی منجر شدند. این موضوع به‌اضافه اقدام‌های پولی دولت‌ها و نرخ پایین بهره برای پشتیبانی از احیای اقتصاد دست به دست هم دادند تا تورم بالا بگیرد.عرضه محدود عامل رشد نفت

ابتدا تصور می‌شد که این تورم بالا موقتی باشد و با رفع مشکلات عرضه که کرونا پدید آورده بود، برطرف شود؛ اما اکنون به نظر می‌رسد تغییراتی ساختاری در اقتصاد پدید آمده که باعث شده‌ است تورم هم پابرجا بماند. در این شرایط، تداوم قیمت بالای نفت می‌تواند تاثیر تورمی وسیع‌تری داشته باشد و بر کل اقتصاد تاثیر بگذارد.

در عین حال، تحلیلگران معتقدند که ابزارهای موجود بانک مرکزی همچون افزایش نرخ بهره برای کنترل تورم قدرت کمتری دارند چرا که تمرکزشان بر تقاضا است. در واقع افزایش نرخ بهره حتی می‌تواند برای رشد اقتصادی و احیای تقاضا عواقبی منفی داشته باشد؛ چرا که دنیا هنوز با همه‌گیری ویروس کرونا درگیر است. تحلیلگران هشدار می‌دهند که پایین آوردن این تورم بدون رقم زدن رکود شدید اقتصادی، وظیفه‌ای بسیار ظریف است و سیاست‌گذاران عرصه اقتصاد به‌راستی روزهای پرچالشی پیش‌ رو دارند.



اشتراک گذاری

دیدگاه شما

اولین دیدگاه را شما ارسال نمایید.